🔴 گزارشی از وضعیت اقتصادی و آب در شهرستان ملکشاهی استان ایلام (✍️: ژاکان باران ـ شاعر کرد و فعال مدنی) گروه راهبرد آب #جریان_سوم
🆔 @Sedaiemardom
دردامن کبیرکوه بیشتر از ۲۳ هزار نفر در شهرستان ملکشاهی از استان «غربی و غروب نشین» ایلام بزبان کردی و گویش جنوب ِبی شمال، روزهای کوتاه خود را به شب‌های بلند وصله می‌زنند.

مردم شهر از تبار ایل کرد ملکشاهی هستند، همان جغرافیایی که به شهادت سرشماری ۱۹۴۰ میلادی بیشتر از ۷۵۰۰ خانوار و جمعیتی بیش از ۵۰ هزار تن داشت. اما کمبود مزمن فرصتهای شغلی بخشی از مردم را به تدریج رهسپار دیگر مناطق این پهنه‌ی مظلوم کرد و یا به دست غربت‌های دور و درازتر سپرد!

🔹آفت بیکاری و غیبت صنعت: فرزندان تشنه‌ی ملکشاهی مشتاق تحصیل‌اند و قاپیدن دانش. این را آمار می‌گوید. آماری که نمودار تحصیلات عالی (کارشناسی و بالاتر) را ۳۷۵۰ نفر، از ۲۳۰۰۰ نفر (کل جمعیت) نشان می‌دهد و این یعنی بیش از ۱۶% جمعیت تحصیلات تخصصی دارند. اما نرخ بیکاری در همین نیروی باسواد و آماده بکار چنان وحشتناک است که تنها راندمانش افزایش نرخ مهاجرت، و عوارض بی‌قاعده‌ی روانی، اعتیاد، و طلاق است. بیکاری، بحران ِ ویرانگر و خزنده، بلای معیشت مردم که آثار روانی خود را بصورت افسردگی در چهره و رفتار جوانان نشان داده و همچنان حاد می‌شود.

در شهر ما قاعده‌ی کلیِ؛ چراغی که بخانه رواست معکوس عمل می‌کند، یعنی مشاغل مختصر دولتی و بانک‌ها و شرکت‌های وابسته به دولت در ملکشاهی، در اختیار نیروی غیر بومی و منابع آبی و سفره‌های زیر زمینی ما در اختیار مرکز استان است!

معادن گچ، گوگرد، ذغال سنگ، قیر و قطران، و آهک که در گذشته‌ی نه چندان دور موجود و فعال بودند به لطف تدابیر فوق تخصصی مسئولین، تعطیل یا به پایان ذخیره رسیدند. به گونه‌ای که جای معدن و کار در معدن را، آه دریغ پر کرده و نگاه حسرت!

بیش از بیست سال از تعطیلی کارخانه‌ی سیمان شهر که طبق معمول با ندانم کاری مسئولین طراحی و ساخته شده بود می‌گذرد و چه کسی پاسخ‌گوی اتلاف هزینه و سرمایه ملی است؟ یک سئوال ابلهانه و جواب معلوم...

کارخانه‌ی کابل زاگرس هم چند سال پیش بخاطر مدیریت رانتی و غیر مسئول و شایعه‌ی انتقال به تهران پلمپ و حتا دو کارخانه‌ی کوچک تولید شن و ماسه و آسفالت هم در ارکواز مهر و موم شدند و کی می‌داند چرا؟

جاده‌ای که ما را به مرکز استان وصل می‌کند با ملاک‌های دیمی چهل سال پیش ساخته شده و بخاطر نبود استانداردهای جاده‌سازی، کشش کافی در حمل و نقل مقرون به صرفه ندارد. یعنی نرخ استهلاک و زمان حمل را آن‌قدر بالا می‌برد که جایی برای راندمان اقتصادی محصول باقی نمی‌ماند و نتیجه، کاهش بازده یا ورشکستگی واحدهای تولیدی.
و ما هیچ، ما نگاه ...

🔹حکایت آب ملکشاهی: معضلی پیر و ریشه‌دار که دست‌کم ۱۵ سال از عمر نامبارکش می‌گذرد. آبی شور و کدر که از سال ۹۱ رسمن غیر قابل شرب شد! و بعد نوبت به استحصال آب از سفره‌ی زیرزمینی «نام تنگ» در پایین دست شهر ارکواز (تنها ذخیره‌ی باقیمانده از طبیعت فقیر منطقه) رسید. این طرح ظاهرن کمبود آب نوشیدنی را جبران کرد اما چه نوشیدنی!؟ نوش آب نمک.

زبان مسئولین بی‌مسئولیت دراز شد و به بهانه‌ی صرف بودجه برای پروژه‌ی «نام تنگ»، به مسئولیت شیرین کردن آب استحصالی تن ندادند و هنوز نمی‌دهند! نیاز و ناچاری مردم را به انتخاب یکی از گزینه‌های بی‌بدیل زیر مجبور کرد:

۱- طی مسافت چند کیلومتری و برداشت آب از سرچشمه‌های فصلی کوهستان و ذخیره در ظروف کوچک قابل حمل.

۲- خرید آب از کامیونت‌های تانکردار و پرداخت حدود ۲۰۰۰ تومان برای هر بیست لیتر آب.

زمین‌داران مهران (که از حیث ارتفاع و شیب طبیعی زمین در گستره‌ی پستی قرار دارد) دست به کار حفاری‌های عمیق شدند و آب از جغرافیای مرتفع ملکشاهی به ایستگاه‌های متعدد پمپاژ مهران جاری شد. این جریان غیر منصفانه، و مکش پمپ‌های کشاورزی دشت مهران، آب شرب ملکشاهی را مکید و می‌مکد.

باقیمانده‌ی آب موجود در رودخانه‌ی گل گل هم که تنها دلخوشی و پشتوانه‌ی شرب ملکشاهی بود، ایستگاه به ایستگاه تا ایلام پمپاژ و به مصرف مرکز استان می‌رسد، و طرح آب‌رسانی از سد «چم گردلان» به ملکشاهی که سالهاست از عمر نقشه‌های کاغذی‌اش می‌گذرد، در کشوی میزهای نامسئولان استان خمیازه می‌کشد. حالا ملکشاهی آرمیده بر دامنه‌های کبیر کوه (که آب انبار و تامین کننده‌ی آب سه رودخانه‌ی مرزی بود) برای آب شیرین قابل نوشیدن له له می‌زند.

دشمن من می‌رسد می‌کوبدم بر در،
خواهدم پرسید، نام و هر نشان دیگر.
وای بر من
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را.