​​🔴 ایران در برابر تعیین سرنوشت (✍️: الهه بقراط، کیهان لندن)
🆔 @Sedaiemardom
وقتی همزمان سه جوان کُرد ایرانی، رامین حسین‌پناهی و زانیار مرادی و لقمان مرادی در یک دادرسی ناعادلانه به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با موشک به مقر احزاب کردی ایران در اقلیم کردستان عراق حمله کرد و ده‌ها کشته و زخمی بر جای گذاشت، بلافاصله شرایط شکست در جنگ ایران و عراق در تابستان ۶۷ و اعدام سراسری زندانیان سیاسی و سپس قطعنامه ۵۹۸ و جام زهر خمینی برای پذیرفتن آتش‌بس تداعی شد. سی سال پیش زندانیان چپ و مجاهد در زندان‌ها بودند که می‌بایست قربانی شکست ادامه‌ی ماجراجویانه‌ی جنگ برای «فتح کربلا و قدس» می‌شدند؛ حالا از یک‌سو فعالان سیاسی و مدنی و اقلیت‌های قومی و مذهبی هستند که در زندان‌ها به گروگان گرفته شده‌اند تا قربانی عقب‌نشینی جدید شوند و از سوی دیگر زندانیان دوتابعیتی که برای باج و امتیاز گرفتن از کشورهای غربی برای روز مبادا شکار شده‌اند.

💠 شرایط خارجی
در آنچه امروز بر ایران می‌گذرد دولت سابق آمریکا به ریاست جمهوری باراک اوباما و وزیر خارجه‌اش جان کری نقش تعیین‌کننده داشته‌اند.

در تابستان ۸۸ (۲۰۰۹) وقتی منتقدان و مخالفان در خیابان‌های ایران فریاد می‌زدند: «اوباما اوباما، یا با اونا یا با ما!» هیچ پرسش و درخواستی را مطرح نکردند بلکه با یک حرف اضافه «یا» با او تعیین تکلیف کردند. ولی اوباما ترجیح داد «با اونا» باشد و در این راه سنگ تمام گذاشت. این نه موضوعی شخصی و سلیقه‌ای از سوی رئیس جمهور وقت آمریکا بلکه یک خطای استراتژیک بود. در دوران بیل کلینتون و جرج بوش پسر هم بدون شناخت از ساختار قدرت در جمهوری اسلامی و آگاهی بر خطراتی که ایدئولوژی راهنمای این حکومت نه تنها مردم ایران بلکه منطقه و جهان را تهدید می‌کند، به اشتباه روی ظرفیت نداشته‌ی اصلاحات در رژیم سرمایه‌گذاری شد. رؤسای جمهوری ایالات متحده مانند زمامداران همه‌ی دولت‌های دیگر موظف به تأمین منافع ملی و حفاظت از کشور و مردمان خود هستند. از جمله منافعی که در منطقه خاورمیانه دارند و خطراتی که از سوی بنیادگرایی اسلامی و تروریسم آنها را تهدید می‌کند. از همین رو سیاستی که گمان می‌کند با مماشات و باج دادن و دست به سر و گوش نظام‌هایی مانند جمهوری اسلامی کشیدن، می‌تواند این خطرات را مهار کند، در اروپا و آمریکا از جمله به دلیل حفظ منافع اقتصادی بدون دادن هیچ هزینه‌ای، دست بالا را یافت. جمهوری اسلامی نیز با هزینه‌های میلیون دلاری چنان لابیگران خود را تغذیه کرد که گویی جز این سیاست و این لابیگران در حمایت از یک جناح جمهوری اسلامی، یعنی رفرمیست‌ها، هیچ صدا و جریان دیگری در ایران وجود ندارد. برجام نتیجه‌ی این خطای سیاسی آمریکا و اروپا بود.

روی کار آمدن دولت دونالد ترامپ پادرهوا بودن برجام را اثبات کرد و نشان داد که اروپا بدون آمریکا هیچ کاری نمی‌تواند بکند. مگر به همین دلیل نبود که پس از سال‌ها «دیالوگ انتقادی» و «مذاکره اتمی» آخر سر کشورهای تروئیکا شامل آلمان و فرانسه و انگلیس به این نتیجه رسیدند که بدون آمریکا به هیچ نتیجه‌ای نخواهند رسید؟! چطور می‌خواهند توافقی را که به دلیل حضور آمریکا به دست آمده حالا بدون این کشور حفظ کنند؟! زمان زیادی لازم نبود تا حباب این توهم برای زمامداران جمهوری اسلامی بترکد. شرایط دولت کنونی آمریکا برای برداشتن تحریم‌ها و امتناع از تحریم‌های جدید واضح و مشخص است و قابل تعبیر و تفسیر نیست: عقب‌نشینی از همه ماجراجویی‌های اتمی و موشکی و منطقه‌ای و داخلی.

💠 شرایط منطقه
اگر آمریکا، و با فاصله‌ی بسیار زیاد اروپا، در شرایط اقتصادی ایران نقش تعیین‌کننده بازی می‌کنند، در استراتژی منطقه اما روسیه در حال حاضر حرف اول را می‌زند. کشوری که جمهوری اسلامی از زمان تلاش برای به راه انداختن نیروگاه بوشهر به بازیچه‌ی آن تبدیل شده و این نقش را هفت سال است در سوریه نیز بر عهده گرفته تا روسیه بتواند با آمریکا و اسرائیل و عربستان بر سر حضور آن معامله کند!

رهبری جمهوری اسلامی یمن و حوثی‌ها را بدون آنکه سر و صدایش را در بیاورد واگذار کرد. این واگذاری یکی از پیامدهای فشار تحریم‌ها و خالی شدن کیسه‌ی نظام برای نقش‌آفرینی ایذایی در کشوری بود که حضور در آن نیز جز ضرر و زیان برای ایران نداشته.

در عراق، انتخابات پارلمانی و مواضع دولت این کشور درباره تحریم‌ها زمامداران ایران را سنگ روی یخ کرد. مردم عراق نیز از ماه‌ها پیش در شهرهای ترکیه و همچنین بغداد و این اواخر در بصره، جواب سال‌ها سرمایه‌گذاری مادی و تبلیغاتی حکومت اسلامی در ایران را داده‌اند: آنها خواهان خروج نیروهای جمهوری اسلامی و همچنین جمع کردن بساط شبه‌نظامیان وابسته به این رژیم هستند.